گسترش آگاهی ها استراتژی اصلی جنبش سبز
ادامه مطلب
والذین اجتنبوالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
دو هفته ای میشود که علیرضا ابوفاضلی عزیز را بی هیچ دلیلی بازداشت کرده اند. روح الله صحرایی را هم همراه علیرضا بازداشت کردند و امروز هم خبر آمد که یاسر خسروی زاده نیز به آنها پیوسته است. خلاصه اینکه جمعی از پاک ترین مردمانی که میشناسم به خیل آزادگانی پیوسته اند که این روزها زندان اوین را به پاره ای از بهشت تبدیل کرده اند. روح الله صحرایی و یاسر خسروی زاده را کمابیش میشناختم اما بیش از همه این روزها به یاد علیرضا هستم. آن روزهای نخست آشناییمان و آن پسر با وقاری که از همان اولین دیدارمان برایم بسیار بیش از یک دانشجوی فعال سال اولی بود. علیرضا و دوست یکرنگ و همراهش اولین همراهانی بودند که در دوره جدید روزنامه صبح دانشگاه علم و صنعت به جمعمان پیوستند و بارها و بارها به خودش هم گفته ام که حضورش چه قوت قلبی بود برایم. در آن روزها که فشار کار و درس را شاید بیش از هر زمانی حس کرده ام حضور علیرضا و صداقت و همراهی اش چنان امید و انگیزه ای ایجاد کرد که هرگز در راهی که با هم میرفتیم شک نکنم. علیرضا و دوستانش چنان آرمان های والایی داشتند و دارند و آنچنان در راهی که می پیمایند استوارند که هنوز چندی از آشناییمان نگذشته بود که برایم به الگو تبدیل شدند و چنان این راه را پیموده اند که نه تنها برای من که برای بسیاری دیگر چون من نیز الگو شده اند و الگو خواهند ماند...
دلم برای همه دوستانم در ایران تنگ شده است. اما شاید دانستن اینکه علیرضا این روزها در زندان است باعث شده دلم بیشتر از همه برای او تنگ شود. روزی نبوده در این چند روزی که او را بازداشت کرده اند که صبح ها با امید خواندن خبر آزادی اش به سراغ اینترنت نیایم. دلم میخواهد هرچه زودتر ببینمت علیرضای آزاده سبزمان...مقاومت کن برادر...تا صبح آزادی خیلی نمانده است...با هم جشن میگیریمش...حتما...
مهندس میرحسین موسوی تأکید کرد: جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچ وجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمی دهد.
به گزارش خبرنگار “کلمه” مهندس موسوی که در جمع دانشجویان سخن می گفت افزود: دلیل اینکه به جنبش سبز با چنین شدتی هجمه می شود این است که روی مراجع، روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما به صراحت اعلام می دارم جنبش به هیچ وجه به خارج وابسته نیست.
موسوی تاکید کرد نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواستهاش این است که به قانون و به ارزشهای اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار میگیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست.
وی افزود: یادآور می شوم این هجمه ها نیز ما را در شعار دچار عدم تعادل نمی کند.
مهندس موسوی۲۲ بهمن ماه را یک روز جامع و از ایام الله خواند و گفت: باید با روحیه جمع بودن اما ضمن حفظ هویت در این گونه حرکت ها حضور داشته باشیم.
مهندس موسوی جنبش سبز را جنبش جوانی نامید که جوانان در آن سهم بالایی دارند، اما تصریح کرد: جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.
وی حفظ خردگرایی در کنار شور جوانان را سرمایه ای بزرگ برای کشور خواند و با اشاره به اینکه باید حرکت ناصحانه خود را حفظ کنیم، افزود: حرکت جنبش سبز مسالمت آمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.
به گزارش کلمه، مشروح سخنان مهندس میر حسین موسوی، نخست وزیر محبوب امام خمینی(ره) به شرح زیر است:
دهه فجر را خدمت شما دانشجویان و جوانان عزیز تبریک میگویم. این دهه یادآور یک انقلاب بزرگ است. وقتی میگوییم انقلاب بزرگ فقط به قضاوت یک طیف، گستره و یا دسته در نظام خودمان مربوط نیست.این انقلاب یک پدیده شگفتآور در دوران خود بود که آثار بسیار عمیقی در سطح جهانی بر جای گذاشته است.
نکتهای که فوقالعاده مهم است اینکه خود انقلاب نتیجه ۲۰ سال تلاش ملت است و اینگونه نیست که فقط یک عدهای در یک سال یا در روندهای محدودی به صحنه آمدند و فداکاری کردند و این انقلاب پیروز شد. این انقلاب نتیجه تلاشهای بیشمار و تجارب فراوان بود. از نظر اندیشهای سابقه موضوع به بیش از چند دهه میرسد. منتها اتفاقاتی نزدیک پیروزی انقلاب در کشور افتاد که انقلاب را تسریع کرد و وسعت بخشید و آن را گسترش داد و ما شاهد یک انقلاب عظیم بودیم.
دلایل مختلفی هم برای پیروزی انقلاب در سال ۵۷ ذکر کردهاند، دلایل سیاسی، اقتصادی و مهمتر از آن رهبری درخشان حضرت امام (ره) که نقش بسیار اساسی در این رابطه داشتهاند. اما هیچیک از این دلایل نباید ما را از ریشهها غافل کند. باید مجموعه عوامل را با هم دید.
تحلیل شعارهایی که مردم در دوران پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب سر میدادند برای ما مهم است، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» یک شعار کلیدی در آن موقع بود که باید معنای آن تبیین شود و دلایل تاریخی که مردم به این شعارها رسیدند مورد توجه قرار گیرد. اما شعارهای دیگری وجود دارد که امروز در سایه قرار گرفته و آن شعارها نیز خود تکمیلکننده این شعار اصلی است.
یکی از شعارهایی که در راهپیماییهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، چون در فاصله ۲۲ بهمن ۵۷ تا تقریباً یک سال بعد، هر چند روز یک بار راهپیمایی داشتیم. مخصوصاً در بهار سال ۵۸ این شعار سر داده شده که «در بهار آزادی، جای شهدا خالی»؛ این شعار را کسی به مردم یاد نمیداد، بلکه مردم خود لمس میکردند که عدهای برای آزادی ایستادند و جنگیدند چون یکی از اهداف اصلی انقلاب اسلامی نیل به آزادی بود و حسرت دوستان خود را میخوردند که آنها «بهار آزادی» را ندیدند و لذت و وسعت آن را لمس نکردند. ضمن اینکه آن موقع باب شد وقتی خانوادهای شهید میداد به او تبریک میگفتند. به یاد دارم، در بالای منزل خانواده شهدا پرچم میزدند. این مسائل از ابتدای دوران پیروزی انقلاب شروع شد و به دفاع مقدس هم رسید. ولی در عین حال این حسرت وجود داشت که عدهای از یاران، این دوران را ندیدند.
خود این شعار به نظر من اگر دقت کنیم و فراگیری آن را لمس کنیم هم در ایجاد و تفسیر قانون اساسی و هم در تفسیر شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، نقش بزرگی میتواند داشته باشد.
وقتی به قانون اساسی باز میگردیم، بسیار مهم است که فضایی که منجر به نوشتن این قانون شد را در نظر بگیریم. دقت در آن فضا منجر به این میشود که اگر شناخت دقیقی از مسئله نداریم، که این قانون اساسی چه معنایی دارد، بتوانیم وابستگی و پیوستگی اصول آن را درک کنیم.
به هر حال خود آن مقدمات و سوابق، اهمیت زیادی دارد. بویژه شعارها و فضای آن موقع بسیار مهم است. به همین دلیل با توجه به آیاتی که در این جلسه قرائت شد، باید بگویم ما همیشه در معرض این موضوع هستیم که وقتی کتاب خدا را تحریف میکنند، طبیعی است که میثاق ملی بشری را هم با گذشت زمان و دور شدن از سرچشمه و سرمنشأ آن و بنا به دلایل گوناگون از جمله منافع فردی و باندی تحریف میکنند. اما برای اینکه به آن سرچشمهها برسیم باید یک بازسازی از آن شرایط در دست داشته باشیم، در عین حال نگاه نو و امروزی خود را هم در این تفسیرها از یاد نبریم.
حقیقت این است که اگر ترکیب مجلس خبرگان قانون اساسی و سخنان اعضای این مجلس مورد بررسی قرار گیرد، دغدغههایی را نشان میدهد که به نظر میرسد بخشی از آن دغدغهها هنوز وجود دارد و آن دغدغهها در مورد اصول مهمی که در مورد حقوق اساسی مردم، مسائل اقتصادی و … مطرح بوده و بحثهای خیلی طولانی را به خود اختصاص داده بیدلیل نبوده. خود آن گفت و گوها به نظر من، حاصل یک گفت و گوی وسیع و طولانی تاریخی میان ملت ما بوده است و اینگونه نیست که تعداد محدودی از خبرگان بحث کردند و این قانون را نوشتند. این مسائل تحت تأثیر شرایط تاریخی، گفتمانهای موجود در جامعه و گفت و گوی میان احزاب و گروهها بوده است.
اینگونه بحثها بعد از مشروطه نیز در جریان بود. شما اگر به اصول اقتصادی، حقوق مردم و عدم تجسس در امور خصوصی در قانون اساسی باز گردید، درواقع نتیجه عمری تجربیات تلخ در رژیمهای سابق بوده که چنین کارهایی را انجام میدادند. لذا به خاطر اینکه برداشت درستی از قانون اساسی و انقلاب داشته باشیم، باید شرایط آن موقع کاملاً سنجیده شود.
این موضوع به این خاطر است که در شرایط فعلی و وجود فضای خاص سیاسی چه بسا افراد و گروههایی با توجه به مشکلاتی که آنها با انقلاب داشته و یا انقلاب با آنها، سعی کنند تحریفی را در این زمینه باعث شوند و ما میبینیم حقایقی گفته نمیشود و برعکس، یک نوع شک و تردیدهایی در مورد بنیانهای انقلاب اسلامی صورت میگیرد. ولی فقط این مسئله نیست که چهره واقعی انقلاب اسلامی را تهدید میکند بلکه در این سو هم افرادی که صاحب مال، امکانات و منافعی هم شدهاند باز هم تفسیر خاص براساس منافع خود از قانون اساسی را ارائه میدهند.
برای همین میبینیم که برخی اصول برجسته و برخی اصول کمرنگ میشود، در حالی که قانون اساسی یک مجموعه به هم پیوسته است و باطل شدن بخشی از آن میتواند به باطل شدن بخشهای دیگری منجر شود و آن را بیاثر کند و پشتوانه مردمی از قانونی اساسی را حذف کند.
به همین دلیل به نظر من، بسیار مهم است که این مسائل با هم دیده شود. باید دید که چه کسانی از بسته شدن روزنامهها و رسانهها سود میبرند و یا سایر اصول قانون اساسی که باید به آن پرداخت. قانون اساسی وقتی به مسئله اقوام، زنان، حقوق مردم باز میگردد، فکر میکنم معدل نتایج و چالشهایی است که در دهههای قبل از انقلاب اسلامی در کشور ایجاد شده و به این دلیل، هیچ دلیلی ندارد که ما را قانع کند، که ما از بخشی از این اصول صرفنظر کنیم.
مثالی در این مورد مطرح میکنم. البته بحثهای دیگری هم وجود دارد که لازم است مطرح شود و جا دارد در این روزها مسائلی که شاید کماهمیت به نظر میرسد هم مطرح شود. یکی از بحثهای اول انقلاب اسلامی، برقراری نظام شورایی بود.
همه میگفتند؛ باید از شورا استفاده شود. این مسئله منجر به این شد که فکر میکنم ۷ اصل در قانون اساسی در مورد شوراها وجود داشته باشد ولی متناسب با این ۷ اصل که بحثهای مفصلی پشت آن هست، غیر از بحثهای مجلس خبرگان؛ به یاد دارم در صحن مساجد، منابر، دانشگاهها بحث بود، اما از این ۷ اصل به اندازه کافی استفاده نکردهایم و ظرفیت عظیم آن را که میتواند بسیاری از مشکلات کشور را حل کند و سایه دیکتاتوری، استبداد، حاکمیت نظرهای شخصی و منافع گروهی را از نظام دور کند، هنوز استفاده نکردهایم.
اول انقلاب بحث بود که کشور ما با توجه به تنوع اقوام و قومیتها و فرهنگها نمیتواند به سمت یک حکومت فدرالی پیش برود ولی عدم تمرکز را در اصول مربوط به شوراها در نظر گرفته شد واقعاً چنین ظرفیتی در این اصول وجود دارد.
شاید زمانی به دلیل نپختگی و شرایط جنگ و سایر دلایل، اجرای آن به عقب افتاده سه بار در دهه اول انقلاب، اگر ذهنم درست یاری کند، ما طرح هایی را در مورد شوراها به مجلس دادیم. ولی متأسفانه به تدریج دامنه اختیارات کم شد و منجر به همین شوراهای شهر و روستا شد که البته شوراهای شهر هم باز غنیمت است و به نظر من یکی از قوانین خوب ما همین قانون شوراها است. ولی چرا به این اصول نمیپردازیم، محل سؤال است و فکر میکنم جای سؤال برای همه ما باید باشد. من نمیخواهم بگویم سوءنیتی وجود دارد، ولی یکی از بحرانهای رایج و مسائلی که در کشور پیش آمده به نوعی نتیجه این تفکر است که بسیاری از این اصول قانون اساسی که ظرفیت فراوانی دارند را به کنار گذاشتهایم.
آنچه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری در کشور اتفاق افتاد و حرکت عظیمی را باعث گردید و اندیشههای تازهای در آن زاده شد، از این نظر اهمیت دارد که ممکن است به ما کمک کند تا مجدداً بتوانیم «باز تفسیر نو» و زندهای را از قانون اساسی ارائه کنیم. تفسیری که بتواند مشکلات کشور را حل کند.
شما در نظر داشته باشید که به هر حال جامعه ما به شدت تغییر کرده است و جامعه جهانی و محیطی ما هم تغییر کرده است و به تبع آن، به دلیل تغییرات فضای جهانی، دگرگونیهایی هم در کشور اتفاق افتاده است. فروپاشی شوروی را نباید دست کم گرفت، آثار آن در کشور ما بسیار عمیق است. به یاد داشته باشیم که در مشروطیت اتفاقاتی که در شمال رخ داد در اندیشه سیاسی داخل کشور آثار فوقالعادهای داشت و این آثار تا دورانی که بلوک شرق وجود داشت در کشور و سیاستهای آن منعکس بود تا اینکه بلوک شرق فروریخت.
این رخدادادی است که در فضای بیرونی کشور اتفاق افتاده ولی فقط این موارد نیست. پیشرفتهای اقتصادی، تکنولوژی و گسترش فضای مجازی، ماهوارهها، که عملاً آگاهی را در میان ملتها گسترش میدهند و در حقیقت تمام این موارد به اضافه مسائلی که در کشور به دلیل تغییراتی که پیش آمده منجر به تغییرات عمیقی در میان ملت گردیده است.
یکی از مهمترین مشکلات کشور این است که بین این تغییرات و تغییرات حاکمیت فاصله افتاده است. یعنی به سرعتی که فرهنگ، اقتصاد و نگاه جامعه عوض شده است، به نظر من، حاکمیت این تغییر را نداشته است و این یک مشکل وسیع است. به همین دلیل، یک عقبافتادگی را حس میکنیم که به چالش بسیار عمیقی منتهی میشود. وگرنه، راه حل مسائلی که در خیابانها اتفاق میافتد، با توپ و تفنگ و امثال آن حل نمیشود. بلکه، با صدا و سیما، سایر رسانهها، فضای آزادی و فضای گفت و گو، برهان و عقل قابل حل است که این مسائل در قانون اساسی و دین ما ریشه دارد.
درحقیقت، رسانهها مانند دادگاههایی باید عمل کنند که هیأت منصفه آن ملت بزرگ ایران باشد.و ما به آن ملت اعتماد می کنیم و من اعتقاد دارم ملت صلاح خود را میخواهد و عقل جمعی، عقل برتر موجود در صحنه است و انقلاب اسلامی برای همین رخ داده و قانون اساسی نیز برای حاکمیت مردم بر سرنوشت خود تدوین شد. این زمانی اتفاق میافتد که بحث و گفت و گویی در میان مردم به صورت آزاد صورت گیرد و حاکمیت به اصول و مبانی و قاعده بازی آن تن در دهد.
بنابراین باید نگاه خود را به تبع شرایط جهانی، تغییرات اعجابانگیز در توسعه تکنولوژی عوض کنیم و از ارتباطات و رسانهها نهایت استفاده را ببریم. اما میبینیم در این رابطه مشکلاتی داشتهایم و نتیجه میشود که حتی یک یا دو مناظره را هم برنمیتابند و احساس خطر میکنند. برنامه را قطع میکنند و درست برعکس آن عمل میکنند. اما اگر نگاه خود را عوض کنیم، خواهیم دید نه تنها آن دو مناظره، بلکه گسترش آن میتواند بسیار مهم باشد.
درست گاهی برعکس مسئله عمل میشود. اکنون در مجلس بحث این است که چقدر پیام های کوتاه را ، یا خبرها را کنترل کنند که این بحث در جای خود خوب است ولی نوع نگاه اگر اصلاح نشود، نمیتواند منجر به اصلاح امور شود.
آن نگاهی میتواند سرنوشتساز باشد و کشور را به آرامش برساند که ریشه در دین ما داشته باشد و اجازه دهیم مردم تمام حرفها را بشنوند و بهترین آن را انتخاب کنند و ما یقین داریم مردم درست انتخاب خواهند کرد.
نکات دیگری هم وجود دارد که میتواند کمک کند که ما قانون اساسی را امروز بهتر بینیم. متأسفانه گفتههای بریده، بریدهای از حضرت امام(ره) در صدا و سیما و جاهای دیگر نقل میشود که مورد اعتراض نوه گرامی حضرت امام هم قرار گرفت. اما حقیقت این است که اگر ما نتوانیم فضای زنده، پر شور و پر از معنویت و نورانیت که در اول انقلاب وجود داشته و سخنان امام را تفسیر میکند، بشنویم، منجر به این میشود که ما یک چهره تاریک و چهره قطعه قطعه شده از انقلاب را امروز ارائه دهیم و این میتواند به این موضوع منجر شود که نه تنها مردم از انقلاب بلکه از اسلام هم جدا شوند. چون نظام ما به نام دین و اسلام است و مهمترین دغدغه بنیانگذاران جمهوری اسلامی، این بود که به اسلام لطمه نخورد.
البته ممکن است که دو روزی منفعتی را به دست آوریم و حجتی را از کلام امام(ره) بگیریم و از آن علیه گروهی استفاده کنیم ولی وقتی که این کار را با لحاظ منافع خود میبینیم و به آن سرچشمه رجوع نمیکنیم این زیان را دارد که زبان کسانی که از اول با انقلاب بد بودهاند و هنوز هم بد هستند باز شود و تمام دستاوردهای انقلاب را زیر سؤال ببرند.
در حالی که، انقلاب اسلامی در حقیقت حاصل جمع همه حرکتهایی است که بعد از انقلاب مشروطه ایجاد شد. مانند انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، ۱۵ خرداد و سایر جریانات و تجربیاتی که ملت داشته است. بنابراین، باید این مسائل را در مجموع مورد توجه قرار داد. بنابراین براساس چنین رویکردی میتوان ملت را در کنار انقلاب اسلامی نگه داشت. در غیر اینصورت استفاده ابزاری از دین و مقدسات میتواند دین را در معرض سؤالهای جدی قرار دهد و خود این خطر بزرگی است.
مسئله بعدی این که اگر در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» دقت کنیم، موضوع استقلال است. ملت ایران بعد از جنگ ایران و روسیه دائم در معرض تهاجم بیگانه بود. قطعات بزرگی هم از کشور جدا شده است و این مسئله تا زمان شاه هم ادامه داشت ولی عملاً تمام این موارد منجر به این شد که ملت ما نسبت به نفوذ بیگانه، حساس و حتی دچار هراس شوند که ریشه بسیاری از گفتمانهای موجود در کشور به حساسیت مردم نسبت به نفوذ بیگانگان بود بویژه روسها و انگلیسها و بعد آمریکا و الی آخر، این مسائل در کشور وجود داشته و برای همین، در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»، موضوع استقلال اهمیت زیادی دارد.
اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار مورد سوء استفاده قرار میگیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواستهاش این است که به قانون و به ارزشهای اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار میگیرند که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من میخواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق میافتد خود را با حفظ ارزشها تغییر دهیم. آن موقع میتوانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده میکنیم نتیجه آن تناقضهایی است که اکنون میبینیم. از یک سو نامههای مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف میفرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام میکنیم و سعی میکنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمیتوانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.
فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، میخواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاههای تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آن کشور را درک میکنیم. این کشور باز خود را بینیاز نمیبیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟
این در حالی است که با آنها نامهنگاری میکنند به ما میگویند بیایید و به این کشورها ناسزا بگویید و با آنها مقابله کنید. ما میگوییم مسائل انتخابات خانوادگی است و ربطی به خارج ندارد و یقیناً ملت ما حاضر نیست تحت تأثیر منافع دیگران کار کند ولی اینکه ما هم مثل شما، سیاستی ماجراجویانه داشته باشیم، یک روز ناسزا بگوییم، یک روز بخندیم و روزی نامه فدایت شوم بنویسیم، را نمیپذیریم.
جنبش سبز یا این شعار بوجود آمده که میخواهیم تعاملی سازنده با جهان داشته باشیم و ما از این مسئله غفلت نمیکنیم و دچار ماجراجویی نخواهیم و افراط و تفریط نمیشویم. ما به دنبال یک عقلانیت در رابطه خود با خارج و ملت هستیم. باید براساس منافع درازمدت ملت حرکت کنیم. اگر به شعار استقلال به این معنا بازگردیم به هیچوجه، منافع بیگانگان تعیینکننده حرکت ما نباید باشد. و ما به این موضوع اعتقاد راسخ داشته و خواهیم داشت.
جنبش سبز ملت ایران مستقل است و به هیچوجه اجازه دخالت بیگانگان را در امور خود نمیدهد ولی این که ما منفعل باشیم. و هر کاری که میکنیم در ترازو بگذاریم که یکی خوشحال شود و دیگری بدحال شود، این کار را هم نمیکنیم. ملت ما اهداف درازمدتی را دنبال میکند و یک ملت در این رابطه باید حساس باشد. از آخوند خراسانی داریم که وقتی بحث روس و انگلیس را مطرح میکند و در پاسخ به عدهای که میگویند چرا بعضی از مشروطهطلبان، در سفارت انگلیس هستند که بحث مفصلی دارد، میگوید که اگر قرار باشد فلان کار را نکنیم چون به نفع انگلستان است و کار دیگری را نکنیم چون به نفع روسیه است، هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم چون هر کاری صورت گیرد، کشورهای دیگری از آن نفعی خواهند برد و یا میخواهند ضرری را دفع کنند. ولی استراتژی یک نظام مستقل و جنبش مستقل این است که براساس منافع درازمدت حرکت کند و متأثر از بیگانگان نشود.
دلیل این که این مسائل امروزه با جنبش شدتی مطرح میشود، به خاطر این است که روی مراجع و روحانیت و متدینین اثر بگذارند اما اینجانب به صراحت اعلام میدارم به هیچوجه جنبش سبز به خارج وابستگی ندارد و با این مسئله مخالف است و تحت تأثیر این مسائل نیز قرار نمیگیرد و براساس منافع ملی حرکت میکند و کارهای ما ارتباطی با بیگانه ندارد. در عین حال، این هجمهای که به جنبش سبز میشود، ما را در شعارها دچار عدم تعادل نمیکند. نصیحت ما به حاکمیت این است که سیاست متعادلی را در پیش بگیرید و در جهان دوست پیدا کنید و متحد داشته باشید و از ظرفیت های منطقه استفاده شود و دامنه نفوذ کشور را با دوستی و ارتباط محکم نمائید تا آسیبی به کشور نرسد. این نصیحت را به همه دارم. این موضوع برآمده از دل همه ملت ما است و خود جنبش سبز هم این گونه است و خواهد بود..
در شرایط فعلی آن چه جوانان میتوانند انجام دهند این است که از ظرفیت عظیم تغییرات در کشور به بهترین وجه در سایه اصولی که به خاطر آن شهدای زیادی تقدیم کردهایم استفاده کند.
جنبش سبز، جنبش جوانی است که در آن جوانان سهم بسیار بالایی دارند. اما خوشبختانه جنبش جنبه احساسی ندارد و خردگرایی در این جنبش بسیار قوی است.
باید خردگرایی را در کنار شور جوانان اعم از زن و مرد حفظ کنیم چون سرمایه بزرگی برای کشورمان، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است و بدانیم تغییرات و تحولاتی که هست، علیرغم تلخیها، مشکلات، سرمایهای برای آتیه کشور برای ورود به فضای نو محسوب می شود و ما باید برای ورود به فضای نو، متناسب با تغییرات جهانی و مسائل خود این دشواریها را تحمل کنیم و با خرد مسائل را پیش ببریم.
باید حالت ناصحانه، شفقت و دلسوزی خود را نسبت به نظام از دست ندهیم. از اول حرکت جنبش سبز مسالمتآمیز بوده و باز هم قویاً باید این مسئله ادامه یابد.
متأسفانه منافع عدهای در دو قطبی کردن جامعه است تا در نتیجه این دوقطبی بهتر مردم را سرکوب کنند و بهتر به اهداف خود برسند. جنبش سبز با همه دوست است. با کارگران، معلمان، جنبش زنان دوست است حتی با کسانی که عقاید ما را ندارند، دوست است. چون بخشی از ملت ما هستند و آنان برادران و خانواده ما هستند. جزو ملت ما هستند و ما با همه آنها دوست هستیم.
نهادهایی در کشور وجود دارد که قابل احترامند اما با خشونت، زدن، سرشکستن و کشتن مخالفیم. ما با بسیج، سپاه و نیروی انتظامی مخالف نیستیم. اینها نهادهایی هستند که یک نظام به طور طبیعی دارد و در آنجا برادرانی هستند که جزو ملت هستند و دلسوز ما هستند لذا با این روحیه باید در صحنه حاضر باشیم. عصبانیتها و تلخیها نباید کنترل را از ما بگیرد. ۲۲ بهمن ماه پیش رو است. حقیقتاً یکی از روزهایی است که باید نام «روز جمع» و «روز جامع» بر آن نهاد. یکی از ایامالله است. و میتواند ویژگیهای گوناگونی را در خود جمع کند. همه به این مسئله علاقه دارند. احساس من این است که با روحیه جمع بودن در ضمن حفظ هویت باید در اینگونه حرکتها حضور داشته باشیم و سعی کنیم با رفتار خود اثرگذار باشیم تا در سطح ملی آثار خوبی را در جای خود به جای گذارد.
تذکر آخر این که برخورد با حرکتهای مسالمتآمیز مردم به نام اسلام باعث اسلامگریزی میشود. کسانی که به دین اعتقاد دارند، مخصوصاً روحانیت باید بدانند که زندانی کردن، ضرب و شتم، گرفتن و بستنها، چون به نام اسلام و حکومت اسلامی صورت میگیرد ضرر آن به اسلام بازمیگردد و باید همه تلاش کنیم که این حالت از بین برود.
اگر میخواهیم که اسلام را به عنوان سرمایه برای کشور نگاه داریم نباید منافع ما، مصالح اسلام را تحت تأثیر قرار دهد.
زدن، گرفتن و بستن چه ربطی به اسلام دارد و یا جلوی برهان و گفت و گو را گرفتن چه ربطی به اسلام دارد. جستجو در احوال شخصی مردم چه ربطی به اسلام دارد. وارسی ایمیلهای مردم چه ربطی به اسلام دارد. این مسائل با اعتقادات دینی و اصول قانون اساسی منافات دارد.
اهانت به مردم، اهانت به آزادی اندیشه، ارتباطی به اسلام ندارد و انشاءالله همه متوجه باشند که کاری نکنند که در کشور رویگردانی از اسلام را شاهد باشیم.
هیچ کشوری به پیشرفت نرسیده مگر اینکه در دورههایی از این مسائل را داشته و بسیار خوشبین هستم که خداوند نتیجه این تلاشها را به ثمر میرساند و ما وضعیت بهتری را برای ملت خواهیم داشت تا از اندیشهها، از اقوام و از گویشهای مختلف نترسیم.
هند با صدها زبان و مذهب و تنوع قومیتی به عنوان بزرگترین دموکراسی ایستاده است و این تجارب وجود دارد. آیا زبان برای این کشور مشکلی ایجاد کرده که ما اینقدر برای این موضوع مسئله ساختهایم. در انتخابات هر جا میرفتیم، میگفتند، اینجا با موضوع زبان اینگونه برخورد کردند.
ما از آزادی، اعتماد به ملت، گردش آزاد اطلاعات لطمه نمیبینیم. ممکن است به من نوعی فشار وارد شود ولی عملاً برای جامعه مفید است و به نفع اسلام و آینده کشور است.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
علی اشرف هم امروز به مانند بسیاری از آزادگان دیگر این مرز و بوم به اسارت ضد انقلابی درآمده که در لباس انقلاب و دفاع متوهمانه از فقط یکی از اصول قانون اساسی آن هیچ ابایی از زیر پا گذاشتن اصول مسلم قانون اساسی و کرامت انسان ها نداشته و کار را از دزدیدن رای مردم و کشتن آنها به اسارت گرفتن آزاده ترین فرزندان ایران رسانده اند.
اسارت در فرهنگ شیعی معنایی بس عظیم دارد. مگر نه این است که بسیاری از امامان شیعه دوران طولانی از عمر پربارشان را در اسارت گذرانده اند. بیگمان آنها که شیعه واقعی آن عزیزان هستند از به اسارت رفتن نیز باکی ندارند. روسیاهی تاریخ نیز همچون همیشه بر زندان بانان خواهد ماند و حامیانشان...
به امید آزادی هرچه زودتر تمامی اسیران سرافراز و آزاده...
روزهای پر حادثه و نامنتظر پس از انتخابات فرصت تحلیل آن را از ما گرفته اند. اگر چه همه می دانیم که جنبش سبز از دل یک رای و پیگیری آن در قالب شعار «رای من کجاست؟» زاییده شد اما کمتر به این پرداختهایم که چرا موج سبز پیش از انتخابات آن چنان اقبالی یافت که توانست سه روز بعد از انتخابات، بدون داشتن رسانه و تشکیلاتی قابل توجه، انقلاب را تا آزادی در نوردد و سپس به صورت جنبشی ریشهدار در تمامی مبارزههای حق طلبانه ایران و با گسترهای ملی تثبیت شود. یکی از اصلیترین شاخصههای موج سبز پیش از انتخابات و جنبش سبز کنونی حضور میرحسین موسوی در آن است که اگر چه نقش یک رهبر سنتی را بازی نمیکند، از مهمترین عناصر پیشبرندهاش است.
بی آن که بخواهیم به ضرورت تبلیغ و شورآفرینی میرحسین موسوی را به قهرمانی اسطورهای (و غیر تاریخی) تقلیل دهیم، با نقد و بررسی او و حلقه اصلی مشاورانش میتوانیم به درک دقیقتری از ماهیت جنبش سبز دست پیدا کنیم. چرا میرحسین موسوی بود که زبان گویای بسیاری از معترضان و مخالفان وضع حاکم بر کشور شد؟ تفاوتهای او با دیگر چهرههای برجسته اصلاح طلب چیست؟ چرا عزم ديگران برای ریاست جمهوری چون موسوی راسخ نبود؟ چرا ديگران با وجود شجاعت فراوانش و طرح شعارهای جسورانه نتوانستند حمایتی عمومی مانند موسوی جلب کنند؟ و بسي ديگر چراها، اگر علت اصلی اقبال به موسوي، حمایت وسیع احزاب و گروههای اصلاح طلب از موسوی بود چرا این حمایت نتوانست چهار سال پیشتر آرای چندانی برای مصطفی معین به ارمغان بیاورد؟ درست است که مقایسه دو وضعیت تاریخی مستلزم ملاحظات زیادی است اما سوالهایی از این دست نشان میدهند که هر کسی نمیتوانست جای میرحسین موسوی را بگیرد و جایگاه فعلی وی نه یک تصادف تاریخی که حاصل تطابق ویژگیهای او با ضرورت زمانه است.
میرحسین چه دارد که دیگر اصلاح طلبان نداشتند؟ مبناییترین تفاوت موسوی و اغلب اصلاح طلبان انقلابیگری او است. او برخلاف اکثر اصلاح طلبانی که مشارکتشان در انقلاب بهمن 57 را تنها به جزئی سپری شده از سابقه تاریخی خود بدل کرده و به نحوی تناقض آمیز در پی مبرا کردن خویش از بعضی پیامدهای آن هستند، انقلاب 57 را به متن مبارزه امروزش پیوند زده است. در نقد وضعیت حاکم بر کشور، برخلاف بسیاری که آن را حاصل انقلاب دانسته و از این مسیر انقلاب را زیر سوال میبرند، میرحسین موسوی بر آرمانهای انقلاب پایفشاری کرده و انحراف از انقلاب را مسبب کاستیهای کشور تلقی میکند. هم چنین در تقابل با طیفهایی از اپوزیسیون خارج نشین که تصویری افراطی، آلوده به جنون انتقامجویی، دفعی و برون زا از انقلاب را ترویج میکنند، منادی انقلابی اجتماعی است که اگر چه با تغییرات تُند و تسویه حساب خونین با ساختار قدرت سیاسی همراه نیست، در جریان پیشرفت مبارزه مناسبات اساسی جامعه را از درون دگرگون میکند. انقلابیگری میرحسین سیاست او را به اخلاق گره میزند. این وجه ممیزه دیگر او از اصلاح طلبان است. اخلاقی که در عین نجابت، اهل مدارا با ظلم نیست. حقیقت را پای مصلحت قربانی نمیکند و اگر تعهدی داد پیگیر تحقق آن خواهد ماند. این اخلاقگرایی درست در نقطه مقابل نسبیگرایی ترویج شده در دوره اصلاحات است. سیاست میرحسین از مسیر شگردهای عملگرایانهای که تکنوکراتها پیشنهاد میکنند نمیگذرد. و سرانجام یکی از دیگر تفاوتهای بارز موسوی با اصلاح طلبان در نقطهای است که آنان با احمدینژاد تشابه دارند: اقتصاد. پس از چهار سال و چند ماه زمامداری احمدی نژاد به راحتی میتوان از کنار شعارهای به ظاهر عدالتخواهانه او گذشت و آن چه که اساس سیاست اقتصادی او بوده است را به نقد کشید: خصوصیسازی، آزادسازی تجاری، تعدیل ساختاری و... که سیاستهایی بر جای مانده از دوران هاشمی رفسنجانی هستند و توسط همان کارگزاران (مانند جمشید پژویان) به اجرا در آمده و اقتصاد ملی را به این وضع اسفبار کشاندهاند. اما سیاست اقتصادی میرحسین موسوی و مشاورانش (اساتید اقتصادی که اینک به جرم تبیین همان سیاستها در زندانند) به جای چوب حراج زدن به صنایع ملی به تقویت آن تکیه میکند. بیان علت رجحان این جهتگیری اقتصادی به سیاستهای دست راستی احمدی نژاد و اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی فرصت دیگری میطلبد اما نتیجه بلافصل این سیاست آن است که تقسیمبندی کاذب طبقاتی در جنبش سبز را از میان میبرد.
برخلاف تبلیغاتی که احمدینژاد و بازوی رسانهای کودتا بر آن اصرار دارند، اقشار فرودست حامیان دربست آنها نیستند. کسانی که در تجمعات بزرگ پیش و پس از انتخابات حضور داشتهاند به چشم دیدهاند که گستره مردم آن چنان وسیع است که نمیتوان مبارزه را محدود به یک یا چند قشر و طبقه خاص قلمداد کرد، یا قشر و گروهی را از آن بیرون گذاشت. هم چنین دیدهایم که احمدی نژاد به هیچ حربهای نمیتواند در سفرهای استانیاش تماشاچی چندانی برای نطقهای خود بسیج کند، که علامت دروغ بودن تقسیمبندی مرکز- پیرامون تبلیغ شده توسط حامیان او است؛ تقسیمبندی نادرستی که تهران را یکپارچه مرفه میداند و اعتراضش را از سر شکمسیری، و دیگر مناطق کشور را محروم و فقیر و طرفدار احمدینژاد. البته برخی از هواداران جنبش سبز نیز به اشتباه به این تقسیمبندی دامن میزنند و اصرار دارند که جنبش سبز جنبش طبقه متوسط است. اما کدام طبقه متوسط؟ پس از هفت ماه وقت آن رسیده است که بپرسیم کدام یک از شعارهای اصلی پس از انتخابات محتوای مشخصا طبقاتی داشتهاند؟ غیر از این است که واردات کالای ارزان چینی کارگرانمان را به بیکاری کشانده است، پس چه طور آنها را در شعار علیه چین سهیم نمیدانیم؟ گاه "مدنی" بودن اعتراضات را به طبقه متوسطی بودن آن تعبیر میکنند، اما این چه توهینی است که کارگران و زحمتکشان کشورمان را غیرمدنی تلقی میکنیم؟ واقعیت این است که بخش چشمگیری از زحمتکشان از پیش از انتخابات دوشادوش دیگر گروههای جامعه برای تغییر وضعیت تلاش کردهاند و در تمام این ماهها همراه جنبش بودهاند. این مساله که بسیاری از خانوادههایی که عزیزانشان به شهادت رسیده یا بازداشت شدهاند گرفتار تنگنای مالی هستند خود گویای ماهیت طبقاتی گونهگون جنبش است. مساله این است که از طرفی این اقشار به رسانهها دسترسی کمتری دارند تا بتوانند حرف خود را بزنند و از طرف دیگر اصلاح طلبانی که به رسانه دسترسی دارند هم چنان به مانند هشت سال اصلاحات از توجه به واقعیت فقر و تبعیض غافلند. هم چنین باید توجه کنیم که سیاستهای اقتصادی فعلی احمدینژاد علاوه بر فشار غیرقابل تحملی که به اقشار فرودست وارد میکند، همان طبقه متوسط را هم به فقری روزافزون خواهد کشاند. اتفاقی تلخ که گروههای بزرگی از جامعه را در رنجی مشترک سهیم خواهد کرد.
اگر چه تا امروز زندگی روزمره از مبارزه جدا بوده است، اما با جدیتر شدن جنبش و رسیدن به لحظات سرنوشتسازِ پیش رو، این تفکیک از میان خواهد رفت. اگر هم اکنون ابتکار عمل در دست جنبش سبز است که با زندگی کردن مبارزه خود، پیش رویم و با تغییر رفتارهای روزمرهمان (چون تغییرعادات مصرفی، سرپیچی از خواستههای دولت کودتا، كمکاری و اعتصاب و...) علاوه بر مقاومت و حفظ جایگاه فعلی، طرف مقابل را به عقب برانیم، در ماههای پیشِ رو برای حفظ زندگی روزمره ناچار به مبارزه روزمرهایم. گرانی و فقری که در ماههای آینده به طور فزاینده سراغ قشرهای مختلفی از جامعه میآید عرصه را بر فرودستان جامعه زودتر تنگ خواهد کرد. جنبش سبز از هم اکنون باید در اندیشه پشتیبانی و پیوند با اعتراضات آنانی باشد که از پی اجرای طرح تحول اقتصادی احمدینژاد برای طلب یکی از سادهترین حقوق خود، یعنی نان، به خیابان خواهند آمد.
چند هفته پیش بود که زمان امتحانات پایان ترم دانشگاه ها فرا رسید در حالی که تعداد زیادی از دانشجویان در سراسر کشور به زندان افتاده اند و تعداد بسیار بیشتری یا حکم کمیته انضباطی خورده اند و یا در انتظار آن به سر میبرند. در این میان در چند دانشگاه کشور طرحی شکل گرفت که شعار آن را میتوان "تا آزادی دوستانمان امتحان نمیدهیم" دانست. طرحی که با شعاری جذاب و البته نشان دهنده مرام و همراهی دانشجویان بود با دوستان دربندی که کمتر خبری از وضعیت و اتهاماتشان در دست بود و هست. اما این حرکت به دلایلی از همان ابتدا محکوم به شکست بود و صد البته هزینه های سنگینی را بر شانه های دانشجویان گذاشت که کمترینش به قول سایت خبری امیرکبیر وارد شدن 9000 نمره صفر در کارنامه دانشجویان امیرکبیر بود. یعنی دانشگاه بدون آنکه هزینه احضار به کمیته انضباطی و صدور احکام محرومیت از تحصیل را به خود هموار کند با وارد کردن نمره صفر در کارنامه دانشجویانی که در امتحانات شرکت نکرده اند هم به نوعی انتقام گیری از آنها دست زده و هم با مشروط کردن و مردود کردن آنها می تواند توجیهی برای اخراج احتمالی بسیاری از دانشجویان به بهانه های آموزشی دست و پا نماید. البته این طرح در یک دانشگاه در ظاهر به پیروزی هم رسید اما به نظرم عوامل دیگری سبب پیشرفت آن طرح در آنجا شد که در کمتر دانشگاهی در شرایط فعلی موجود است.
در سال تحصیلی 81-82 حرکتی گسترده در دانشگاه های سراسری انجام شد و در اعتراض به حملات نیروهای شبه نظامی به خوابگاه طرشت دانشجویان تقاضای تعویق امتحانات خرداد ماه را از جمله خواسته هایشان دانستند. به خوبی به یاد دارم در آن زمان که دولت در دست اصلاح طلبان بود و رییس دانشگاه علم و صنعت هم یکی از اعضای حزب مشارکت، رایزنی های گسترده ای از سوی فعالان دانشجویی با دانشگاه انجام شد و به واقع مسئولان دانشگاه نمی توانستند از امنیت خوابگاه های علم و صنعت هم مطمئن باشند و به دلیل تهدید به انجام حملات مشابه در نهایت پذیرفتند امتحانات آن مقطع دو بار برگزار شده و دانشجویان شهرستانی هم خوابگاه را هرچه سریع تر تخلیه کنند. تازه با همه این اوصاف امتحانات هفته دوم تقریبا با حضور همه دانشجویان تهرانی برگزار شد و تنها حدود 2000(تردید از من است) نفر برگه های درخواست تعویق امتحانات را امضا کردند. آنچه من به عنوان یک دانشجوی سال اولی از آن رویداد به یاد دارم دو دستگی و تشتتی است که در میان دانشجویانی به وجود آمد که بعضا دوستان صمیمی بودند و به شرایط موجود و عدم امنیت هم اتفاقا اعتراض داشتند. شاید باید چند سالی میگذشت تا از دوستی ساکن خوابگاه دلخوری دوستانه ای را بشنوم از اینکه حاضر شده در آن سال امتحان ندهد و در تصمیم آن زمان خود آنها که از عدم شرکت در امتحانات پشتیبانی میکردند را مقصر میدانست.
بیان این تجربه اگرچه شاید کمی دیر تنها برای یادآوری مجدد مطلبی است که مطمئنم همیشه در نظر دارند. بندی است در بیانیه نهم مهندس موسوی که به نظرم میزانی است برای سنجش هر عملی و هر پیشنهادی که برای پیشبرد جنبش مطرح می شود و آن این است: "در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند." حال آیا عدم شرکت در امتحانات توانسته است و یا اصلا میتوانست این وحدت حداکثری را تامین نماید؟ چه بسا بسیاری از دانشجویان که در وضعیت مناسب آموزشی به سر نمیبرند و چه بسیاری دیگر که به تحصیل و درس و امتحانشان بسیار اهمیت میدهند و یا حتی برای ادامه تحصیل برنامه دارند و یا به هر دلیل دیگری نمی توانند در این حرکت جمعی شرکت کنند. آیا اندیشیده ایم که احساس آنها چه میتواند باشد و یا احساس دوستانشان که ممکن است از این حرکت آنها آزرده شوند؟ و صد البته احساس آنها که امروز و بعد از عدم شرکت در امتحانات از شرکت در این "عدم حرکت" جمعی پشیمان باشند؟
برای من "راه سبز امید" مسیری بوده است سرشار از حرکت و امید. شادی جمعی و حرکت جمعی و اعتراض جمعی و حتی شهادت جمعی مشخصه های این راه تا امروز بوده است. راه حل هایی چون تحریم این و آن، عدم شرکت در امتحان و کلاس و دانشگاه و انتخابات و ... راه حل های جنبش سبز نیست بلکه نسبت مستقیمی دارد با راه حل های اپوزیسیون های قبل و بعد از جمهوری اسلامی. بیگمان مردمی که بسیاری هزینه ها را در این چند ماهه به جان خریده اند، ابایی از نمره صفر در کارنامه شان نیز ندارند اما برای نتیجه بخش بودن چنین حرکتی شرط اول این است که مدیریت دانشگاه حاضر به مذاکره درباره این مسئله باشد. وقتی مدیریت دانشگاه در صف اول برخورد با دانشجویان است و اصلا آنها را به رسمیت نمیشناسد، عدم شرکت در امتحانات، تنها سپردن برگ برنده به دست کسی است که با رضایت تمام از آن استفاده خواهد کرد. در این مسیر همراهان بسیاری داریم که میبایست در حفظ تک تک آنها بکوشیم. تحمیل هزینه های ناخواسته حرکت هایی که دستاورد چندانی ندارند به همان خطرناکی شعارهای ساختارشکنانه ای است که نباید فریب آنها را خورد و به طیف مقابل کمک کرد که بر تعداد بی طرف ها بیفزاید و زمینه سرکوب جنبش سبز را فراهم سازد.
دیگر این بازی تکراری شده است. از همان روز که خاکسپاری باشکوه آقای منتظری در قم خبراول رسانههای دنیا شد معلوم بود که ما سبزها هفت روز دیگر به عزاداران حسینی حمله میکنیم و در روز عاشورا سوت و کف میزنیم و حجاب از سر خود بر داشته با تعداد اندکمان سراسر شهر را به اتش میکشیم و با هماهنگی رسانههای صهیونیستی و انگلیس جنایتکار چند نفر از خودمان را به کشتن میدهیم، آسایش از پیرزن و پیرمرد و کودکان شهر میگیریم و به نیروهای مخلصی که به دفاع از مردم مظلومی پرداختهاند که در چنگ ما گرفتار آمده بودند دروغ میبندیم و مظلومنمایی میکنیم که ما را کشتهاند. در آخر هم ملت همیشه در صحنه مرخصی تشویقی میگیرند و مدارس را تعطیل میکنند و به صورت خودجوش اتوبوس میگیرند و ناهار تهیه میکنند و پرچم درست میکنند و در محکومیت منافقین وابسته به غرب که به اسلام ضربه زدهاند به خیابانها میآیند و در انتهای تجمع پرشور و ملیونیشان طوماری امضا میکنند مبنی بر این که:
اینها عدهای ناچیزند (1) [که] ما را سر خشم آوردهاند(2) ولی ما همگی به حال آمادهباش در آمدهایم(3). میخواهید ما را با سحر خود از سرزمینمان بیرون کنید و آیین والای ما را براندازید(4) قطعا این نیرنگی که در شهر به راه انداختهاید تا مردم را از آن بیرون کنید(5). [موسوی] افسونگری شیاد است(6) و جداً او را فریبخورده میپنداریم(7). تو را در میان خود پروراندیم و سالیان عمرت را پیش ما بودی، سرانجام کار خود را کردی، تو از ناسپاسانی(8) که میخواهی با فریبهای خود ما را از سرزمینمان بیرون کنی. (9) آمدهای تا ما را از اصولمان بازگردانی و بزرگی در این کشور برای تو باشد.(10) [قوه محترم قضاییه] آیا آنها را رها میکنی تا در این سرزمین فساد کنند و خدا را رها کنند؟(11) میترسم آیین ما را تغییر دهد و یا در این زمین فساد کند(12) بگذارید او را بکشیم تا پروردگارش را بخواند. ما او را سخت دروغپرداز میدانیم(13).
اینها جملات پایانی سرمقاله کیهان نیست بلکه دقیقا آیاتی است که در قرآن از زبان فرعونیان خطاب به موسی زده شد. موسی تنها آزادی قوم خود از زنجیر بندگی را میخواست در مقابل تهمت قدرتخواهی و از میان بردن دین عموم مردم قرار گرفت. این تهمت آن قدر تکرار شد که همه فرعونیان آن را باور کردند و دست به تقابل با موسی و قومش زدند. در حقیقت آنها به باطل جدل نمودند تا حقیقت را پایمال کنند.(14) آنها بین خود بر سر خواستهای واقعی موسی به شور ننشستند تا بلکه به مصالحهای برسند. وقتی مومنی در دربار فرعون گفت از روزی کرد که مردم یکدیگر را به یاری ندا در دهند بیم دارد(15) آنها به آتشش خواندند در حالیکه او آنها را به نجات فرا میخواند.(16). شاید اگر آن زمان به رگههای ایمانی که در دربار فرعون راه داشتند میدان بازی داده میشد مصالحهای در میگرفت و امروز ما داستان فرعون را به عنوان یکی از الگوهای اصلاح پذیری و مدارا از بر میکردیم.
شاید قصه موسی و موسوی آن قدرها شبیه هم نباشد اما افسوس که داستان همه دیکتاتورهای جهان شبیه به هم است. انگار هیچ وقت در زمین نگشتهاند تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است. آنها از نظر تعداد بیشتر از آنان و از حیث نیرو و آثار در روی زمین استوارتر بودند ولی آنچه به دست میآوردند به حالشان سودی نبخشید.(17)
(1) 54 شعرا؛ (2) 55 شعرا؛ (3) 56 شعرا؛ (4) 63 طه؛ (5) 123اعراف؛ (6) 24 مومن؛ (7) 101 اسرا؛ (8) 18 و 19 شعرا؛ (9) 57 طه؛ (10) 78 یونس؛ (11) 128 اعراف؛ (12) 26 مومن؛ (13) 37 مومن؛ (14) 5 مومن؛ (15) 36 مومن؛ (16) 41 مومن؛ (17) 82 مومن
*******************************
توضیح واضحات است که بگویم این مطلب را من ننوشته ام اما اینقدر خوب بود و معلوم بود که روش حسابی کار شده که نتونستم اینجا نذارمش. این مطلب در شماره 203 روزنامه صبح دانشگاه تهران منتشر شده است.
این روزها هیاهویی است در رسانه های تصویری درباره وقایع روزهای اخیر. از یک سو تلویزیون دولتی پر است از اخبار و تحلیل هایی که کشت و کشتار را تئوریزه و حتی از آن بیشتر، توصیه میکند و از سوی دیگر رسانه های خبری خارجی که به گمانه زنی برای زمان سقوط جمهوری اسلامی میپردازند. هر دو هم البته در بسیاری موارد با یکدیگر اشتراک نظر دارند از جمله تاکید و اصرار بر حفظ و گسترش فضای دوقطبی شکل گرفته به خصوص پس از وقایع روز عاشورا. یک طرف مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله مینامد و طرف دیگر به اشاعه و گسترش انواع شعارهای مرگ بر یزید و اصل و فرع و... میپردازد. از یک سو مردم را محارب میخوانند و حکم کشتار صادر میکنند و از سوی دیگر اصرار دارند که اگر مردم در خیابان بمانند حکومت یک شبه عوض می شود.
مهندس لطف الله میثمی به درستی اشاره کرده است که :" ضدتکامل در شکلهای ظاهرا متضاد خودش را نشان می دهد. اما فقط یک زمان است که همه ی این شکلهای ظاهراً مختلف، علیه یک دشمن مشترک با هم متحد می شوند. آن هم زمانی است که یک نفر استوار روی خط تکامل و حقیقت بایستد و استقامت کند." این تشابه صدا و سیمای دولتی با رسانه هایی چون صدای آمریکا و بی بی سی فارسی را هم می توان در روزهایی چون عاشورا به خوبی ملاحظه کرد. جالب است که تمام این رسانه ها اصرار عجیبی داشته و دارند که نشان دهند شعار مردم "جمهوری ایرانی" است و روز عاشورا تماما به درگیری خیابانی مردم و نیروهای دولتی گذشته است. جالب است که شعارهایی چون "بسیجی واقعی همت بود و باکری" و یا سینه زنی و نوحی خوانی "ما جبش سبزیم و طرفدار حسینیم - علمدار حسینیم" پیش از حمله نیروهای پلیس در هیچکدام از این رسانه ها هیچگونه بازتابی نمی یابد و اینها را تنها می توان در شبکه های اجتماعی و وبسایت های خبری مشاهده کرد. طبیعی هم هست. همانطور که تلویزیون دولتی ایران بازتاب دهنده دیدگاه های دولت پس از نهم است، صدای آمریکا و بی بی سی فارسی نیز در هنگامه بحران به بازتاب دیدگاه ها و تحلیل های دولت های مطبوع خود میپردازند و البته قرار داشتن آنها در فضای باز خبری غرب سبب میشود تا حداقل پوشش خبری مناسب تری از وقایع داخلی ایران داشته باشند. در این میان خلاء رسانه ای مستقل و قدرتمند که بتواند اخبار را به درستی منتقل کرده و تحلیل هایی متناسب با آن را برای جنبش سبز ارائه کند، بیش از پیش مشاهده می شود.
یکی از کمبودهایی که این روزها به نظر می آید آن است که گفتمان میرحسین را نیز کمتر می توان در رسانه ها دید و این بیگمان خسران بزرگی می تواند برای جنبش سبز باشد. به یاد بیاوریم آن روزهای نخستین آغاز تبلیغات انتخاباتی و هنگامی که میرحسین با صدور بیانیه ای مکتبی و انقلابی حضور خود در انتخابات را اعلام کرد. کم نبودند روشنفکرانی که غرولند کنان لحن و بیان میرحسین را از رده خارج شده میدانستند و گفتمان او را تنها چون خود نمیپسندیدند، دارای بُرد اجتماعی نیز نمیدیدند؛ اما تنها چند ماه بعد زنجیره انسانی از تجریش تا راه آهن اثبات کرد که میرحسین با زبان مردم سخن میگوید و مردم او را و گفتمانش را هم میفهمند و هم میپسندند. جنس مقاومت میرحسین هم از جنس همان گفتمانش بود. گفتمانی مکتبی و مقاومتی انقلابی که به گفته خود نه در جلوی مردم که همراه آنها و بلکه پشت سرشان حرکت میکند و سرشار از "زندگی" است. همین هم هست که بعد از شش ماه از انتخابات هنوز مردم ایستاده اند و تاریخ سیاست ایران بار دیگر یکی از معدود رهبران تاریخش را میبیند که در کنار مردم ایستاده و همراه با آنان هزینه میدهد. اما این گفتمان میرحسین این روزها که بیشتر مشاوران و نزدیکانش را هم گرفته اند، کمتر از همیشه به چشم میخورد. آنچه که میرحسین در طول این ماه ها گفته حکایت از این دارد که او به نشاط مردم، به قیام مردم و به همدلی آنها اهمیت ذاتی می دهد و آن را محور تحلیل ها و گفتمان خود قرار داده است، امری که کمتر تحلیل گری از میان نخبگان و روشنفکران به آن پرداخته است.
در دعوای رسانه ها، فضا هر روز بیش از پیش دو قطبی می شود و در این میان خطر بزرگی که جنبش را تهدید میکند مغلوب شدن و تحلیل رفتن در این فضای دو قطبی است. به نظر می رسد راه حلی که میرحسین همواره بر آن تاکید داشته کاملا در این فضا فراموش شده است. قانون اساسی به عنوان میثاقی ملی که هم به تایید ملت رسیده و هم امضای چندین مجتهد و مرجع تقلید را بر خود دارد، می تواند به عنوان سندی برای وفاق ملی مورد تاکید قرار گیرد. سندی که البته وحی منزل نیست و در شرایط مناسب میتوان برای تغییر آن هم گام برداشت. اما در دعوای رسانه های حکومتی ایران و آمریکا و انگلستان، ملت و خواسته شان چندان جایی نداشته و ندارند. به نظر لازم است تلاش کنیم تا گفتمان میرحسین زنده بماند و حتی بازتولید شود. نباید فراموش کنیم که قرار نیست در برنده شدن ما، کسی بازنده شود و این امر چیزی نیست که با شعارهای "مرگ بر..." بتوان به آن رسید. راه سبز امید میتواند مبارزه، مقاومت، خشونت، همدلی، زندان، شکنجه، هزینه، جانفشانی و حتی شهادت داشته باشد اما قرار نیست به مرگ بیانجامد. راه سبز امید را باید "زندگی" کنیم و مبارزه و مقاومت تنها بخشی از این "زندگی" است و نه همه آن.
متن کامل این بیانیه که بعد از تهدیدهای متعدد کودتا گران از اهمیت فراوانی برخوردار است را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
ضد تکامل در طول تاریخ همواره به رفتارهایش شناخته شده و قساوت هایی که چهره اش را در تاریخ ممتاز کرده است. اصلا مگر میشد که یزید و شمر و عمر سعد در روز عاشورا امام حسین(ع) و یارانش را به خاک و خون نکشند؟ اگر چنان قساوت هایی نمیکردند که دیگر اینچنین رسوای تاریخ نبودند. یزید و یزیدی ها در طول تاریخ همیشه با همین ظهر های عاشورا شناخته شده اند و بی دلیل نیست که گفته اند که "هر روز عاشورا و هر سرزمین کربلاست". این پیامی است به عمق تاریخ که یزیدی ها در چنین روزهایی خون میریزند و حسینی ها مظلومانه اما سرافراز شهید خواهند شد.
این روزها خیابان های تهران پر است از ندای "هیهات من الذله" حسین و پیام مقاومت و امیدی که نشان میدهد که این بار دیگر حسین تنها نیست. حالا گیریم که ظهر عاشورا را به خاک و خون کشیدید، با فریاد فردای زینب ها چه میکنید؟